تبليغاتX


اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب

زیر چتر تنهایی

 

درگذشت استاد حمید عاملی و استاد اکبررادی را تسلیت عرض میکنم

 

دیشب بار دیگر نخوابیدم و به آسمان تاریک و پر ستاره خیره شدم

وقتی آسمان سیاه پوش شب را دیدم

و چشمهای منتظر در آسمان که چگونه اشک, درخشانشان کرده بود

همچون ستاره ای می درخشیدند و همه آن ها را با ستاره ها اشتباه می گرفتند

طاقت نیاوردم و با آرامشی سرد در نسیم آرام شبهای تابستان

اشک ریختم و اشک ریختم

از لبه ی پنجره بالا رفتم

آغوشم را باز کردم

نسیم آرام شب

با صدای ماشینهایی از دور دست

و صدای کولر های خانه ها که کار می کردند

آرامشم را از پیش بیشتر کرد

همه بودند و جز من با من کسی نبود

اشک ریزان ولی شاد و خوشحال

کم کم پاهایم سست می شدند

آغوشم باز تر می شد

نسیم شب پوست خیس خورده ی صورتم را نوازش میداد

صدا های دور دست و نزدیک آرامم می کردند

سبک ترین فرد روی زمین بودم

دیگر هیچ چیز سخت نبود حتی زندگی!

شاد ترین لحظه ی عمر من بود

مشکلات پایان یافته بود

به هر کجا که می خواستم, می توانستم پرواز کنم

من غول زمین بودم

قدرتمند

شاد

آرام

سبک

پیروز

آری, من بر زندگی چیره شده بودم.

از کتاب راه رفتن روی زمین(در دست چاپ)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:20 توسط تمنا |


 

در هيچ جاي اين دنيا

چشم به راه من نخواهد بود

 پایی پا به پای من به راه نخواهد زد

 دهانی برایم قصه های شبانه نخواهد بافت...

اما من با همه ی دنیا از تو خواهم گفت

تا ته قوس زمین !

با خاطره ات قدم خواهم زد

تا آخر انتظاری شاید تا همیشه

نگاهت خواهم کرد

نامت را به یاد خواهم داشت

برایت دست تکان خواهم داد

دیوانه را یک لبخند هم کفایت می کند !

شهرزاد خویش خواهم ماند

هزار و یک شبم...                          

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 3:6 توسط تمنا |


 

بهترين بهترين من

 

 

آه !

 در تمام روز،

در تمام شب ،

در تمام هفته ،

در تمام ماه ،

در فضاي خانه ، كوچه ، راه

در هوا ، زمين ، درخت ، سبزه ، آب

در خطوط درهم كتاب ،

در ديار نيلگون خواب !

 اي جدايي تو بهترين بهانه ي  گريستن !

بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام .

اي نوازش تو بهترين اميد زيستن !

در كنار تو

من ز اوج لذتي نگفتني گذشته ام .

 در بنفشه زار چشم تو

برگ هاي زرد و نيلي و بنفش

عطرهاي سبز و آبي و كبود ،

نغمه هاي ناشنيده ساز مي كنند ،

بهتر از تمام نغمه ها و سازها !

روي مخمل لطيف گونه هات ،

غنچه هاي رنگ رنگ ناز ،

برگ هاي تازه تازه باز مي كنند ،

بهتر از تمام رنگ ها و رازها !

خوب خوب نازنين من !

نام تو مرا هميشه مست مي كند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهاي ناب !

نام تو اگر چه بهترين سرود زندگي است

من ترا به خلوت خدايي خيال خود :

" بهترين بهترين من " خطاب مي كنم ،

بهترين بهترين من

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:9 توسط تمنا |


 

در آستانه ی زیستن میمیرم...

من...

بی تو...

مردم...

اما...

تو نیز بی من مردی...

نگاه کن!

چشمانت هنوز خیس اند ...

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:33 توسط تمنا |